لاچین

 
 
نویسنده : احمد صیقلی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٧
 

پیرامون کتاب "قورشون هاردان آچیلدی"نوشته ی ایوازطاها

 

 

احمد صیقلی

 

 

سوررئالیسم جانیفتاده ؛چهارچوب محکم داستانی

 

 

"قورشون هاردان آچیلدی"عنوان یکی دیگرازمعدودکتابهایی است که در طی چند سال اخیر

 

درزمینه ی ادبیات ترکی عرضه ومنتشر شده است.موقعیت زمانی وقوع داستان به چند دهه

 

قبل بر می گردد که ظاهرا"ساختار اقتصادی جامعه نظام ارباب رعیتی را پشت سر نهاده

 

و روستاییان مالک زمینهای زراعی خود هستندوبرسرمشکل دیرینه شان یعنی تقسیم آب و

 

دیگراختلافات آباءواجدادی خودبه کشمکش ونزاعهای کورکورانه ی قبیله ای می پردازند.

 

ایواز طاها عمق کورکورانه بودن این قبیل دعواهای گروهی ودرجه ی پوچی آن را بدین

 

نحو زیبا توصیف می کند:"بیز قیرخی آشیرمیریق؛قیرخدا بیزچاخناشیریق...قیرخینجی

 

گون گلیب چاتدی؛هر ایکی طرف یورغان دوشک لرینده گیزله دیک لری قلینج لاری

 

چیخاردیلار...رجزدئیه رک ائنیش یوخوش کوچه لردن آخیب گلن آداملار.سانکی یوخودان

 

یاخشی آییلمامیشدیلار.گوزلری شیشیک ؛تومانچاق دویوشچولر؛اسنه یه اسنه یه یویوردیلر.

 

یوخودایول گئدن لره بنزه ییردیلر."نویسنده با گزینش این موضوع به عنوان سوژه وتشریح

 

ابعادفاجعه بار آن که هراز چندگاهی پیکرنحیف جوامع روستایی رابه شدت تکان داده تلفات

 

وخسارات جبران ناپذیری رابرآنان تحمیل می کرد داستان خودرا پیش می برد.کاراکترهای

 

اصلی این داستان سه نفر هستندکه شخصیتهای فرعی داستان حول محورآنها می چرخند.

 

نخستین کاراکترشخصیت اول داستان است که در هیبت راوی نیزظاهر شده است ونقش

 

محوریت داستان راهم برعهده دارد.دوم آسیابان تنومندی است که با زورتفنگ و منطق

 

گلوله خواسته هایش را به دیگران دیکته می کندوسوم مادر سالخورده ی داستان است که

 

بامهاجرت از ان طرف مرز وکشته شدن شوهرش بدست آسیابان وتبعات بعدی آن در

 

شکل گیری ودوام داستان تاثیر بسزایی دارد.یکی از خصوصیات ویژه ی داستانهای

 

ایواز طاها این است که چهره های داستانی اش هیچکدام نام اختصاصی ندارند وعموما"

 

با نام موقعیت شغلی و جایگاه اجتماعی شان متمایز می شوند مانند :چوپان (چوبان)؛

 

گاوچران(ناخیرچی)؛شخم زن(جوتچی)؛آسیابان(دییرمانچی)؛راننده (سوروجی)؛ مادر

 

(ننه)؛گولشچی(کشتی گیر)و... .شخصیت اول داستان"قورشون..."که نام خاصی ندارد

 

ظاهرا"روشنفکری است که در انبارکاه کتاب می خواند؛به مبارزه ی طبفاتی می اندیشد

 

ودغدغه ی مردم فقیررانیز داردبطوری که دریک اقدام آنارشیستی وبه همراه گروهی

 

ازافرادمعدودخودبه قصدمصادره ی انبارهای گندم وتقصیم گندم آنهادربین مردم فقیر

 

روستاهاوبخصوص ساکنان حاشیه ی" توراب آرخی"به انبارهای گندم شهر یورش می

 

برند امادراین اقدام نافرجام؛یارانش کشته شده وخودنیزدستگیر شده وبه پانزده سال زندان

 

محکوم می شود.پس ازبازگشت نیزفکرزخم کهنه ی انتقام خون پدرکه توسط آسیابان

 

ریخته شده لحظه ای اوراترک نمی کندودراین میان او دریک اقدام جنون آمیزودرگرماگرم

 

یکی دیگرازدرگیریهای طایفه ای میان "آیازبیلی ها"و "سرخان بیلی"هاکه خودنیز بدانها

 

تعلق دارد؛هردوطرف رابارگبارزهرآگین مسلسل درو می کندودرنهایت درجایی دیگرو

 

موقعیتی دیگربا شلیک تک گلوله ای به زندگی آسیابان خاتمه داده وانتقام پدررامی گیرد.

 

بااندکی تامل درشخصیت قهرمان داستان؛درهمان نگاه اول مخاطب بایک تضاد درونی

 

مواجه می شودکه حیطه ی عمل اورا اغتشاشی میان باورهای اجتماعی و رفتارهای

 

ناهنجاروانفعالی تلقی می کند.ریشه های روانی کردار جنون آمیز قهرمان داستان در

 

قتل عام طرفین دعوانامکشوف می ماند واصرارکور شخصیت اول داستان برخواباندن

 

اشتیاق انتقام با قتل آسیابان(به جای مدیریت درحل یک بحران به عنوان روشنفکر)بر

 

شدت این تضاد می افزاید.کاراکترآسیابان(دییرمانچی)اندکی متفاوت تراست با بسط

 

شخصیت انحصار طلب وزورگوی او به کل اجتماع می توان ناظر بوجودآمدن طبقه

 

و یا قشرنوکیسه ای ازدل نظام قبلی بودکه در صدد است ازهمه ی امکانات جامعه

 

(دراینجا آب)به نفع خود بهره برداری نموده ودر این راه از هیچ اجحاف وستمی به

 

دیگران رویگردان نباشد.با صرف نظر کردن ازبخشهای سوررئالیستی شخصیت

 

دییرمانچی که دردرون تابوت قاتل خود را عفو می کند شخصیت تاویل پذیر او

 

شاید نمونه مناسبی از شخصیت پرداری در داستان باشد.واما شخصیت مادر.بنظر

 

نقش محوری زنان سالخورده(آق بیرچک)در اداره ی خانواده وتصمیم گیری ها و

 

موقعیت احترام آمیز آنهادرمیان ایلات وعشایرمغان منبع الهام ایواز طاها دراین

 

داستان بوده باشد.تجربیات اجتماعی؛نگرش منطقی؛لحن اطمینان بخش وبه وقت

 

مصلحت زیر پا گذاشتن غرورفردی وقبیله ای برای پیش گیری از فجایع بیشتر

 

از خصوصیات مادراین داستان است.پهن کردن روسری"یایلیق سرمک"درمیان

 

طرفین دعوا وانداختن سازتوسط آشیق وسط معرکه(قوپوزآتماق)به عنوان دورسم

 

وسنت نیک چه حاصل تخیل نویسنده وچه برگرفته ازواقعیت این طوایف باشد

 

تاکید دیگری بر جایگاه احترام آمیزمادر(وآشیق ها)وپذیرفتن بزرگی آنهاست وبر

 

استحکام تار وپود داستان نیز تاثیرمناسبی باقی گذاشته است.همچنان که دربخشی

 

ازداستان که مادر روسری اش رادرمیان دعواپهن می کند ؛کسی ازطرف مقابل

 

میگوید:"آنانین یایلیقیندان کئچمک اولماز" و متارکه ی دعوا می کنند. طاها با

 

انتخاب فرمی مناسب درمحدوده ی ادبیات مدرن گام گذاشته و دربستری از

 

زمان های متفاوت وپس وپیش ازنظرتوالی داستانش راپیش می برد.اما درست

 

در موقعیتی که وارد حیطه سوررئالیسم شده وحوادثی از قبیل زنده شدن آسیابان

 

در درون تابوت بالای صخره وگفتگوی آن دو(شخصیت اول وآسیابان)را رقم

 

می زند در می یابیم که ظرفیت های رئالیستی داستان بیش از آن بوده است که

 

نویسنده با ریسک پذیری به مرزهای سوررئالیسم نزدیک شده و خطریک

 

پایان بندی نامناسب داستانی را به جان بخرد: "اولو آسقیریب اوله جک"!

 

گرچه سوژه ی داستان ایواز طاها متعلق به دهه های گذشته ی تاریخ این سرزمین

 

است ودعوای قبیله ای وطایفه ای دیگربسبک وسیاق قبلی چندان مرسوم نیست

 

اما پرداخت قوی وروان داستان در قالب ترکی طراوت وجذابیت خاصی به اثر

 

بخشیده است که مخاطب را دریک موقعیت نا خودآگاه تا انتهای آن رهنمون

 

می شود.به نظر من آنچه درنقدیک داستان ترکی حایز بیشترین اهمیت است

 

این است که ساختار زبانی داستان ونحوه ی بکارگیری واژه های ترکی مورد

 

مداقه وبررسی قرارگیردکه متاسفانه در این زمینه خود را فاقد صلاحیت لازم

 

می دانم اما آنچه که بدان اعتقاد راسخ دارم این است که واژه ها واصطلاحات

 

مختلف ترکی که درجای جای مناطق ترک نشین سرزمین مان کاربرد دارند

 

تنها آنگاه به واژه های رسمی وهمه گیرتبدیل خواهند شد که از فرط استعمال

 

دراین وآن نوشته بطور ناخوداگاه به کلمات مستعمل و مورد قبول عام مبدل شده

 

و از این رهگذریک هماهنگی غیر ارادی ویک گزینش غیر تعمدی موجب

 

پالایش وزیباترشدن این زبان خواهد شد .همچنانکه واژه هاو اصطلاحات زیادی

 

در"قورشون هاردان آچیلدی"برای برخی از خوانندگان تازه گی دارد که در

 

مناطقی ازمغان رایج است.بطور مثال شاید کمترکسی اصطلاح "تارلایاچینقیل

 

آتماق"را که برخلاف معنی چینقیل(سنگ ریزه)؛آتش زدن مزرعه از آن اسطنباط

 

می شود تا بحال شنیده باشد یا "سوییخماق"(آب رابه مزرعه باز گرداندن)و... که

 

دراین کتاب آمده است.چند ایراد فنی وموضوعی نیز درارتباط بااین داستان مصداق

 

داردکه میتواند شامل موارد زیر باشد:موقعیت جغرافیایی روستا به همراه فرهنگ و

 

نوع کشت محصولات کشاورزی(گندم وجو)ونوع آبیاری وهمچنین هم جواربودن با

 

رود ارس (آراز)؛مجموعه اطلاعاتی است که نویسنده در اختیارماقرار می دهد تا

 

آنجا رایک روستای ترک نشین درمنطقه ی مغان بدانیم اما نزدیکی آن با دریا"دنیز"

 

وتوصیف چندین باره ی آن که مانند"دوزنلیک"(جلگه ی سبزوهموار)دیده میشود

 

مخاطب رابه این توهم دچار می کند که نکند این یک روستای ساحلی باشد که دراین

 

صورت نوع فرهنگ ؛زبان وهمچنین محصولات کشاورزی باید متفاوت باشد.و در

 

این صورت ازشالیزار؛برنج وماهیگیری بایدسخن به میان آوریم.همچنین درشروع

 

داستان کاروان شتری را می بینیم که چوپان به همراه گاری حامل جنازه با خود آورده

 

است که هیچگونه کاربری در پیش برد داستان نداشته وصرفا" جهت کاربرد واژه های

 

"آغ لوک"و"قیزیل کوشک"به داستان تحمیل شده است.یک شتر نیز برای بار کردن

 

جنازه کافی بنظر میرسد .ونیزبه هنگام دور شدن این کاروان که از زاویه ی دیدقهرمان

 

داستان است چنین می خوانیم:"دوه قاتاری گونشین باش قالدیردیقی یوندن اوزاقلاشیردی.

 

کروان اوزاقلاشدیقجا آرخادا قالمیش قصبه کیچیلیر کیچیلیرگوزدن ایتیردی... کروان

 

گوزدن ایتر ایتمزباشیمی قالدیریب قایایا باخدیم."باتوجه به اینکه زاویه ی دید راوی

 

(قهرمان داستان) از پشت سر کاروان است "آرخاداقالمیش قصبه کیچیلیرگوزدن ایتیردی"

 

توصیف نادرستی خواهدبود.همین طورمنظور نویسنده ازتشبیه زیرنامشخص است :

 

"سینیخدیغینی گیزله ده بیلمزدی...ارییب بیر دری؛بیر سوموک اولموشدو.ایراق اولسون

 

شیش گتیرن آداما اوخشاییردی".آدم پوست واستخوان شده چه شباهتی به آدم باد کرده و

 

چاق شده دارد؟مگر اینکه این" شیش گتیرمک"بر خلاف نامش یک مریضی لاغری بوده

 

باشد.!!تا آنجا که اطلاع داریم در دهات آذربایجان ومغان؛در آخرزمستان واسفندماه در

 

صحرا علفی برای چرا وجود ندارد.پس عبارت:"قیشین سون آیی ایدی.آخشام چاغی

 

سورو کنده قایدار کن چوبان لا قارشیلاشدیم."یک توصیف غیر واقعی برای شرح یک

 

اتفاق است.مطلب دیگر اینکه "نماد"وتوصیف نمادین یک موضوع ویایک اتفاق درتم های

 

متفاوت؛کاربردهای متفاوت تری نیز دارد.اما در این داستان قرار دادن تابوت آسیابان که

 

چهره ی ظالمی دربطن داستان دارد ؛بر بالای صخره ی بلند؛ نمادی ازچه چیزی می تواند

 

باشد؟ به هر حال ؛صرفنظرازجنبه های سوررئالستی این داستان که در پیکره ی آن به

 

درستی جا نمی افتد؛تلقی من از آن تاکید بر رئالیستی بودن هسته ی اصلی داستان است

 

ودراین راستا جایگاه پاسگاه ونیروهای دولتی رادر خواباندن غائله ویا مجازات قاتلی

 

نظیرآسیابان ویاقهرمان داستان خالی می بینم.در نهایت ودر یک جمعبندی کلی ,می توان

 

گفت که"قورشون هاردان آچیلدی"از یک چهارچوب محکم داستانی وشیوه ی بیان مناسبی

 

بر خوردار است که می تواند اعتماد بنفس را در میان فعالین عرصه ی ادبیات ترکی تقویت

 

نموده وگام موثری درجهت خلق آثار دیگری در این رهگذر باشد.


 
comment نظرات ()
 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٧
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
 
comment نظرات ()